خرداد ۲۵

روشنگر : خوب این که راوی گفت، یعنی چی،اصلا …. هیچی به هیچی ؟
یک نفر دیگه : انگار دیگه با ما کار نداره روشنگر جان !!!
روشنگر : این FFKIA از اول هم معلوم بود که یک کاسه ای زیر نیمکاسه اش هست !!
یک نفر دیگه : اون دفعه دیدی … زن ذلیل تا چشمش به اون دخترا افتاد همه چی رو انکار کردااااااااا …
روشنگر : من تا دیدم شناختمش … حالشو میگیرم .
یک نفر دیگه : براش دارم .. فقط صبر کن .
روشنگر : ساکت … صبر کن ببینم .!!
یک نفر دیگه : چیه ؟ چی شده ؟
روشنگر : صدای پچ پچ میاد .. میشنوی ؟
یک نفر دیگه : آره اره … صدا اشناست هااااا.. ببیییییییییییین
روشنگر : چی رو ؟
یک نفر دیگه – هیییس … گوش کن ..

یک گفتگوی دو نفره !!

نفر اول – تو باید به حرف من گوش کنی، من تنها کسی ام که میدونم چی به چیه !!
نفر دوم – خووووب !!
نفر اول – تو مگه میدونی چی به چیه ؟
نفر دوم – اصلا مگه لازمه من بدونم چی به چیه ؟
نفر اول – معلومه که لازمه، تو خیلی مهمی !!
نفر دوم- من مهمم ؟ من مهمم ؟ مثل این که یادت رفته …؟!
نفر اول – نه یادم نرفته … اما تو باید برگردی …
نفر دوم- که چی بشه ، برگردم که چی کار کنم ؟
نفر اول- برگردی که کارارو، رو به راه کنی … بر گردی چون اونجا به تو نیاز داره !!
نفر دوم- ببین تو دیگه حنات پیش من رنگ نداره بهتره یکی دیگه رو پیدا کنی .
نفر اول – این کار رو تو باید انجام بدی تو انتخاب شدی … میفهمی …انتخاب .
نفر دوم – برو مرد مومن برو دائیتو بیچاره کن … مگه من احمقم .. کم از این حرفها پیش ما نزدی!!
نفر اول – تو باهوشی و تو بهترین انتخابی … همیشه قرار بوده که تو باشی .
نفر دوم – یادت رفته منو بیرون کرده، یادت رفته آبروی منو بردی ، اونم پیش او پسره احمق، به این زودی یادت رفت ؟
نفر اول – اینها همش مسیرش بود ، همه کارا شد تا تو باشی و تو برسی به اونجا ..
نفر دوم – نه آقا جون … نه داداشم … ما رو بی خیال شو … این همه آدم احمق تر از من هست .
نفر اول- تو کسی هستی که همیشه ۳ قدم از اون کسی که از تو ۳ قدم عقب تره جلویی !!!
نفر دوم- مرگ من !! راست میگی ؟
نفر اول – مگه من تا حالا به تو دروغ گفتم ؟
نفر دوم – مگه تو تا حالا راست هم به کسی گفتی ؟
نفر اول – الان همه چی اون جا آماده ورود توئه ، تو اونجا همه کاره میشی و همه چی رو به دست میگیری. به بچه ها سپردم همه کارا رو ردیف کنن ..
نفردوم – مثلا چه کارایی رو ؟
نفر اول – همه کارا رو … تو باید اینو بدونی … اونجا مال توئه و برای تو ساخته شده ..
نفر دوم – چه فایده ای داره این کار ؟
نفر اول – ثابت میشه که تو مرد برتر داستانی، ثابت میشه که حق با تو بوده ..
نفر دوم- اگه حق با من بود تو چرا منو بیرون کردی ؟ چرا منو اخراج کردی ؟ هااااا… چرا ؟
نفر اول – چون این سرنوشت تو بود …. چون باید میرفتی که حالا با افتخار برگردی …
نفر دوم – چرا باز داری مزخرف میگی ، باز معلوم نیست چی شده کارت به من افتاده … باز جریان چیه باز داری سر کی شیره میمالی ؟
نفر اول – به مرگ تو راست میگم، من چه دروغی دارم به تو بگم آخه … تو فقط برو همه چی حله …
نفر دوم – من که تو رو میشناسم، دیگه به من نگو که، همه عمرم سر چرندیات تو رفت ، یادت رفت سر دختره اون بن منو انداختی جلو ضایع کردی پیش بچه هااا ؟ …
نفر اول – ببین قربونت برم ، ببین فدات بشم ، الهی من دورت بگردم … پاشو برو به حرف من گوش کن …گذشته ها گذشته .. اما همش مسیرش بوده … همش آماده میکردم که خودت بری آخر سر ..
نفر دوم – حالا تهش چی واسه من داره ؟ … مثلا نرم چی میشه ؟
نفر اول – داری عاقل میشی هااااا … ایول … ببین شما میری اونجا و رهبری رو دست میگیری و تموووم … همه چی حل میشه !!!
نفر دوم- ببین میگم ما رو خر فرض میکنی ….ببین میگم باز کارت گیره … به من نگو که …. من خودم ختم این داستانها هستم … اگه آدم باشی و جریان رو بگی یک کاری برات میکنم !!
نفر اول – بابا این سرنوشت توئه … این راهه توئه … چرا نمیفهمی ؟
نفر دوم – یکبار دیگه بگی سرنوشت همچین میزنم که صدای ….
نفر اول – به درک، گوش نکن … ولش کن بذار اون بن کودن بشه رهبر و تو بمونی اینجا وردستش … خاک بر سرت لیاقتت همینه دیگه … اصلا منو بگو که به فکر تو هستم .
نفر دوم – بااااااااشه …. خیلی ناراحت شدم … الان راه می افتم میرم ..
نفر اول – باشه آقا … ما رو مسخره کن … وقتی اون عوضی اومد همه چیتو به باد داد میفهمی … به خونت تشنه است .
نفر دوم – مرده شورت رو ببرن که جز دردسر هیچی نیستی …. مگه تو مردی که اون بیاد بیرون … مگه نمیگی اون بن احمق رئیسه … برو حالشو ببر دیگه …چه مرگته ؟
نفر اول – ببین … جون مادرت روی منو زمین ننداز … ببین ویدی … ما کلی با هم رفیقیم هاااا…
نفر دوم – منو این شکلی صدا نکن که میزنم درب داغونت میکنم … ویدی باباته …
نفر اول – باشه باشه … هر چی تو میگی اصلا ویدی بابای من …. پاشو برو اونجا …
نفر دوم – اصلا خودت پاشو برو اونجا … نمردی که …برو ببین چه خبره ..
نفر اول – تو انگار اصلا تو باغ نیستی …. من مردم دیگه … چی میگی که نمردی؟ …
نفر دوم – جدی مردی ؟
نفر اول – بله .. مردم … اون بن نمک نشناس با اون عوضی دست به یکی کرد و منو زد کشت .
نفر دوم – ببین یک چیزی بهت بگم …. جیکوب..
نفر اول – خوب بگو … چی ؟
نفر دوم – هیییییییییییچی نیییییییستی …!!! واقعا اون بن پیچوندت ؟
نفر اول – تو آدم نمیشی … من رفتم … اما پشیمون میشی … اونجا کلی چیز بدرد بخور بود بیچاره . چشمه رو داشتی … دیدی اپیزودش رو … میتونست مال تو باشه . من رفتم .
نفر دوم – بشین بابا … خودتو لوس نکن … میدونی که هیچ کس دیگه رو پیدا نمیکنی … چه واسه من عشوه هم میاد … یعنی IQ درحد مرغه جیکوف جووون
نفر اول – نه دیگه … تو که مارو مسخره میکنی … فکر کردی من هم سن توام … من ۴ برابر سن همه فک و فامیلت سن دارم …حالا خدا برداشت همه IQ رو داد به این داداشه .. میبینی تو رو خدا
نفر دوم – بابا نازتو برم … حالا ناراحت نشو ، عوضش خدا تو رو شبیه پیچ آفریده … بیا راست و حسینی بگو جریان چیه ..
نفر اول – بابا … خنده دار… با مزه …چه جریانی؟ ….جریانی نداره !!… یکی از تو عوضی تر هست که اگه ببریش تو اون خراب شده … تو میشی رئیس .. همین !!
نفر دوم – به به … بعد کی باشن ایشون ؟
نفر اول – دامادت ….عشقت … برو حالشو ببر …
نفر دوم – چییییییییییییییییی اینو از کجا پیدا کردی …میشه یه جوری سر به نیستش کرد ؟ … من حالم از این پسره بد میشه … اصلا ببرمش چی کار کنه ؟
نفر اول – بابا تو ببرش لازمه اونجا … بعد بندازش جلوی اون یارو لهش کنه … فقط اینو ببر با خودت .
نفر دوم – من نرم اوجا بعد بیای ننه من غریبم بازی دربیاری و یکی دیگه رو رئیس کنی هاااااااا
نفر اول – بابا تو سرور مائی … ویدی جان … تو بزرگ مائی …
نفر دوم – به من نگو ویدی … من نه اون جان کچلم و نه اون جک عشق امداد … حواستو جمع کن داری با من چطوری حرف بزنی هااا …
نفر اول – بابا مگه من چی گفتم … تو هم عصبی هستی هاااا …راستی یک چیزی بگم بخندی ..
نفر دوم – چی ؟!!
نفر اول – این دختره روسه رو فرستادم اونجا ، بعد این قراره بره از تو کشتی دینامیت بیاره …
نفر دوم – کدوم دختر روسه ؟ ایلی رو میگی ؟
نفر اول – آره دیگه بابا … وقتی میره دینامیت میاره زیر کیف یک تیکه سنگ گذاشتم که تا کیف رو کوبید زمین ، میترکه میره هواااااا
نفر دوم – بابا تو دیگه کی هستی …وااااای دلم درد گرفت.. خدایی آخرشی … ما رو نترکونی حالا …
نفر اول – بابا تو که چشم مائی … میخوامت ..
نفر دوم – بابا بلوندی … پس داستان حله دیگه … من رئیس دیگه ؟؟
نفر اول – مرگ تو اصلا رئیس فقط برازنده خودته … یعنی اصلا ساخته شدی واسه رئیس … ای ووول
نفر دوم – بابا ما مخلص داش جیکوب خودمونم هستیم …بزن قدش
نفر اول – آقا من نوکرتم … میدونی که تو نمیومدی اصلا با اون جزیره حال نمیکردم . اقا من برم ..
نفر دوم – مست چشاتم دااااااااااااااااش ، به جون جیکوب اگه بذارم بری … دادام بچه ها از سر کوچه دیزی سنگی بیارن … میشینیم میزنیم با پیاز توووپ …. تو هم که خوراکته …
نفر اول – بابا ما که نمک پرورده ایییییم ، از شما به ما رسیده ویدی جاااان ..
نفر دوم – به هر حال از اون ماهی های بی مزه ای که میگیری که بهتره …
نفر اول – تو هم هی ما رو اسکول کن حالا …
نفر دوم – بابا اسکولی از خودتونه …. یعنی چیزه … خیلی مخلصیم .
نفر اول – راستی از الوییز چه خبر ؟
نفر دوم – اونم بدتر از تو …. داره یک عده رو یک جای دیگه میپیچونه
نفر اول – آقا تو با من شوخیت گرفته امروز ….جزیره میبینمت . بده زیردریایی رو یک دستی بهش بکشن .
نفر دوم – ردیفه …. دادام موتوراشو تقویت کردن تووووپ … یعنی زندگییییییییه هاااااا
نفر اول – ای وووووول … میدادی موتور زانتیا روش بذارن …
نفر دوم – دیگه داری مزخرف میگی هاااا … برو تا پشیمون نشدم .
………………………………………….. ………………….

بدین ترتیب ، ویدمور بار دیگر با زیردریائیش به سمت جزیره به راه افتاددددد …

نفر سوم – خوب بگو ببینم چی شد ؟
نفر اول – داره میره جزیره
نفر سوم – بابا جیکوب تو دیگه کی هستی … دست شیطونو بستی
نفر اول – بیا دارمت … یک زبونی براش ریختم که بیا و ببین .
نفر سوم – بابا اینکاره … بابا خوش زبون بابا مهربون
نفر اول – بابا مارو بیخود اینجا نذاشتناااااا … اگه بدونی چه فیلمی بازی کردم تا mib زد مادرو کشت
نفر سوم – ای ای ای …. میگمااااااااااا … خوب پس چرا انداختیش تو اون سوراخه بیچاره رو ؟
نفر اول – بابا ادعاش میشد بددددددد … هی گیر داده بود که من فلانم و من بهمانم و خاصم و این حرفااااا
نفر سوم – خوب کردی بابا … اونم جو گرفته بودش … میرفت بیرون جزیره هم چیزی نمیشد.
نفر اول – حالا چی کار کنم ؟
نفر سوم – بذار ویدمور بره اونجا … کرکر خنده است .
نفر اول – بزن قدش آهااااان
نفر سوم – تا الان چند تا شد ؟
نفر اول – فکر کنم یک ۸ یا ۷ تایی شد ..
نفر سوم – …………….

VN:R_U [1.9.20_1166]
Rating: 10.0/10 (2 votes cast)
ماجراهای لاست و مجمع فریب خوردگان مرده !!! (بخش اول) , ۱۰٫۰ out of 10 based on 2 ratings

نوشته ای از Farrokh \\ tags:

نوشتن دیدگاه

شما باید برای ارسال نظر وارد سایت شده باشید سپس نظر خود را ارسال نمایید .

3 visitors online now
1 guests, 2 bots, 0 members
Max visitors today: 3 at 12:08 am IRST
This month: 9 at 12-03-2019 02:44 am IRST
This year: 35 at 02-14-2019 12:49 am IRST
All time: 67 at 04-04-2010 01:32 am IRDT